حمد الله مستوفى قزوينى

237

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

5020 ز كفّار يك مرد شدّاد « 1 » نام * كشيد اندرآن حال از او انتقام بزد تيغ و او را برآن كوهسار * تبه كرد آن كافرِ نابكار خروشيد صخر آن‌كه : « بيداد نيست * كه روزى به روزى ، تنى با تنيست « 2 » به بدر اندرون بود دستِ شُما * به جنگ احُد دست برديم ما در او پورِ من حنظله شُد « 3 » تباه * شد اين حنظله كُشته اين جايگاه » 5025 نبى گفت : « مشمر در اين راستى * كه در وى فزونيست و كاستى هر آن كو ز ما گشت ايدر شهيد * به جنّت خدا كرد جانش پديد « 4 » ز قومِ شما آن‌كه در بدر مُرد * به دوزخ روانش به زودى سپُرد » از آن پس عمر با سپاهى چو باد * به نزديك آن بدكنش رو نهاد براندش به زودى از آن كوهسار * به آوردگه رفت از آن كوه خوار 5030 به كف نيزه بگذشت بر كشتگان * چو نزديكى حمزه شد بدگمان بُنِ نيزه زد در دهانش ز كين * به افسوس گفتا از آن پس چنين : « بچش شربتى را كه خود ساختى * بكش جرم نَردى « 5 » كه خود باختى همىجستى از ما به دل كارزار * به جانت از آن گشت اين كارزار » ز قوم حبش نامدارى ز دشت « 6 » * بديدش چنين ، چون بر او مىگذشت 5035 به دو گفت : « با خويشِ خود كس چنين * نسازد اگر چند باشد به كين »

--> ( 1 ) ( ب 5020 ) . شدّاد بن الأسود . ( 2 ) ( ب 5022 ) . در اصل : كه روزى بر وى نبى ؟ ؟ ؟ اتنيست ؛ در سيرت رسول اللّه آمده است : « و ابو سفيان بن حرب ، چون وقت آن بود كه بازگردد ، بر سر كوه شد و آواز برداشت و گفت : أنعمت فعال ، إنّ الحرب سجال يوم بيوم أعل هبل . گفتا : روزى به روزى ، بدر به روز أحد ، يعنى كه ما انتقام روز بدر به روز أحد بازخواستيم ، و معنى اعل هبل آنست كه : خداى بزرگترين ما ، و هبل خداى بزرگترين ايشان بود از بتها ، دين تو ظاهر شد بر دين محمّد ، و . . . » ( ص 678 ) . ( 3 ) ( ب 5024 ) . در اصل : اين حنطله كشته . ( 4 ) ( ب 5026 ) . « و پيغمبر ، عليه السّلام ، بفرمود تا عمر برخيزد و وى را جواب دهد و بگويد كه : اللّه أعلى و أجلّ ، لاسواء ، قتلانا فى الجنّة ، و قتلاكم فى النّار . گفتى ، بگوى كه : اللّه خداى ماست و او بزرگتر و عالىتر ، و بدر با أحد برابر نيست ، و كشتگان ما همه در بهشت‌اند و كشتگان شما همه در دوزخ‌اند . » ( سيرت رسول اللّه ، ص 678 - 679 ) ( 5 ) ( ب 5032 ) . در اصل : بكس حرم بردى كه خود باختى . ( 6 ) ( ب 5034 ) . در اصل : ز دست .